فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۶


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۶

 

 

 

اِنَّ اللّهَ یَقْبِضُ وَ یَبْسُطُ  لااله الاَّ الله ایمان عامّ است و ایمان خاص است ایمان خاص آن است که لا هُو اِلاّ

هُو همچنان که کسی در خواب می بیند که پادشاه شده است و بر تخت نشسته و غلامان و حاجبان و امیران

بر اطراف او ایستاده می گوید که من می باید که پادشاه باشم و پادشاهی نیست غیر من این را در خواب می گوید

چون بیدار شود و کس را در خانه نبیند جز خود این بار بگوید که منم و جز من کسی نیست اکنون این را چشم

بیدار می باید چشم خوابناک این را نتواند دیدن و این وظیفۀ او نیست هر طایفه طایفه ای دگر را نفی می

کند اینها می گویند که حقّ ماییم و وَحی ماراست و ایشان باطل اند و ایشان نیز آنها را همچنین می گویند همچنین

هفتاد و دو ملت نفی یکدگر می کنند پس به اتفّاق می گویند که همه را وحی نیست پس در نیستی وحی همه متّفق

باشند و از این جمله یکی را هست بر این متّفق اند اکنون ممیزی کَیِّسی مؤمنی می باید که بداند که آن

یک کدام است که اَلْمُؤْمِنُ کَیِّسٌ مُمَیِّزٌ فَطِنٌ مُمَیِّز و ایمان همان تمیز و ادراک است سؤال کرد که

اینها که نمی دانند بسیارند و آنها که می دانند اندک اند اگر به این مشغول خواهیم شدن که تمیز کنیم میان آنها که نمی دانند

و گوهری ندارند و میان آنها که دارند درازنایی کشد فرمود که اینها که نمی دانند اگرچه بسیارند

اما اندکی را چون بدانی همه را دانسته باشی همچون که مُشتی گندم را چون دانستی همۀ انبارهای عالَم

را دانستی و همچنین پاره ای شِکر را چون چشیدی اگر صد لون حلوا سازند از شکر دانی که در آنجا شکر است

چون شکر را دانسته کسی که شاخی از شکر بخورد چون شِکر را نشناسد مگر او را دو شاخ باشد شما

را این سخن مکرّر می نماید از آن باشد که شما درس نخستین را فهم نکرده اید پس لازم شد ما را هر روز این

گفتن همچنان که معلّمی کودکی را سه ماه پیش او بود از اﻟﻒ چیزی ندارد نگذشته بود پدر کودک

آمد که ما در خدمت تقصیری نمی کنیم و اگر تقصیری رفت فرما که زیادت خدمت کنیم گفت نی از شما


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس