فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۵


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۱۰۵

 

 

 

لنگ است و ضعیف است اما هم برسد چون منتهای راه این است چون کار دنیا بی رنج میسّر نمی شود

و کار آخرت همچنین باری آن رنج را سوی آخرت صرف کن تا ضایع نباشد تو می گویی که ای محمّد

دینِ مَرا بستان که من نمی آسایم دین ما کسی را کی رها کند تا او را به مقصود نرساند    گویند که

معلّمی از بینوایی دُرّاعۀ کتان یکتا در فصل زمستان پوشیده بود مگر خرسی را سیل از کوهستان

در ربوده بود می گذرانید و سرش در آب پنهان کودکان پشتش را دیدند گفتند استاد اینکه پوستینی

در جوی افتاده است و تو را سرماست آن را بگیر استاد از غایت احتیاج و سرما در جست که پوستین را

بگیرد خرس تیز چنگال در وی زد استاد در آب گرفتار خرس شد کودکان بانگ می داشتند که

ای استاد یا پوستین را بیاور و اگر نمی توانی رها کن تو بیا گفت من پوستین را رها می کنم پوستین مرا

رها نمی کند چه چاره کنم شوق حقّ تو را کی گذارد این جا شُکر است که ما به دست خویشتن نیستیم

به دست حقّیم همچنان که طفل در کوچکی جز شیر و مادر را نمی داند لا اِلهَ اِلّا جیجَة حق تعالی هیچ او را

آنجا رها کرد آوردش پیش تر به نان خوردن و بازی کردن و همچنان از آنجاش کشانید تا به مقام عقل رسانید

همچنین در این حالت که این طفلی است به نسبت به آن عالم و این پستانی دیگر است نگذارد و تو را به آنجا

برساند که بدانی که این طفلی بود و چیزی نبود فَعَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَروّنَ اِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَالْاَغْلالِ-

خُذُوهُ فَغُلوّهُ ثُمَّ النَعیمَ صَلوّهُ ثُمَ الوِصالَ صَلوّهُ ثُمَّ الجَمالَ صَلوهُّ ثُمَّ الکَمالَ صَلوّهُ صیّادان ماهی را به یک بار

نمی کَشَند چنگال در حلقوم چون رفته باشد پاره ای می کَشَند تا خونش می رود و سست و ضعیف می گردد

بازش رها می کنند و همچنین باز می کَشَند تا به کلّی ضعیف می گردد چنگال عشق نیز چون در کام آدمی می

افتد حق تعالی او را به تدریج می کَشَد که آن قوت ها و خون های باطل که در اوست پاره پاره از او برود که


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس