فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۹


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۹

 

 

 

یا بخلی هست الّا چیزی به حاجت دهد چیزی که بی حاجت دهد بر او بار گردد حکمت و لطف و کرم

حق بار بر می گیرد بر کسی بار   کی نهد مثلاً آلت دروگر را از تیشه و ارهّ و مِبرَد و غیره به درزیی

دهی که این را بگیر آن بر و بار گردد چون به آن کار نتواند کردن پس چیزی را به حاجت دهد ماند همچنان

که آن کرمان در زیر زمین در آن ظلمت زندگانی می کنند خلقان اند در ظلمت این عالم قانع و راضی

و محتاج آن عالم و مشتاق دیدار نیستند ایشان را آن چشم بصیرت و گوش هوش به چه کار آید کار این

عالم به این چشم حسی که دارند برمی آید چون عزم آن طرف ندارند آن بصیرت به ایشان چون دهند چون

به کارشان نمی آید تا ظن نبری که ره روان نیز نیند کامل صفتان بی نشان نیز نی اند

زین گونه که تو محرم اسرار نه ای می پنداری که دیگران نیز نی اند اکنون عالم به غفلت قایم است

که اگر غفلت نباشد این عالم نماند شوق خدا و یاد آخرت و سکر و وجد معمار آن عالم است اگر همه آن رو

نماید به کلی به آن عالم رویم و اینجا نمانیم و حق تعالی می خواهد که اینجا باشیم تا دو عالم باشد پس دو کدخدا

را نصب کرد یکی غفلت و یکی بیداری تا هر دو خانه معمور ماند فصل فرمود لطف های شما

و سعی های شما و تربیت های شما  که می کنید حاضراً و غایباً من اگر در شکر و در تعظیم و عذر خواستن

تقصیر می کنم ظاهراً بنا بر کبر نیست یا بر فراغت یا نمی دانم حق منعم را که چه مجازات می باید کردن

به قول و به فعل لیکن دانسته ام از عقیدۀ پاک شما که شما آن را خالص برای خدا می کنید من نیز به خدا

می گذارم تا عذر آن را هم او بخواهد چون برای او کردۀ که اگر من به عذر آن مشغول شوم و به زبان اکرام

کنم و مدح گویم چنان باشد که بعضی از آن اجر که خدا خواهد دادن به شما رسید و بعضی مکافات رسید

زیرا این تواضع ها و عذر خواستن و مدح کردن حظ دنیا است چون در دنیا رنجی کشیدی مثل بذل مالی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس