فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۷

 

 

 

به صورت نمی باید نظر کردن چون در حقیقت یک فعل می کنند مثلاً صورت ایشان را اگر بگدازی

همه عقل شود و هیچ از پرّ و بال او چیزی بیرون نماند پس دانستیم که همه عقل بودند اما مجسّم شده

بودند ایشان را عقل مجسمّ گویند همچنانکه از موم مرغی سازند با پر و بال اما آن موم باشد نمی بینی

که چون می گدازی آن پر و بال و سر و پای مرغ یکباره موم می شود و هیچ چیز از او بیرون انداختنی

نمی ماند به کلّی همه موم می گردد پس دانستیم که موم همان است و مرغی که از موم سازند همان موم است

مجسم نقش گرفته الّا موم است و همچون یخ نیز آب است و لهذا چون بگدازی آب می شود اما پیش از آنکه

یخ نشده بود و آب بود کس او را در دست نتوانستی گرفتن و در کف نیامدی اما چون یخ گرفت می توان

در دست گرفتن و در دامن نهادن پس فرق بیش از این نیست اما یخ همان آب است و یک چیز اند احوال

آدمی همچنان است که پر فرشته را آورده اند و بر دُم خری بسته اند تا باشد که آن خر از پرتو و صحبت

فرشته فرشته گردد زیرا که ممکن است که خر هم رنگ او شود و فرشته گردد بیت

از خِرَد پر داشت عیسی بر فلک پریّد او گر خرش را نیم پر بودی نماندی در خری و چه عجب است

که خر آدمی شود خدا قادر است بر همه چیزها آخر این طفل که اوّل می زاید از خر بدتر است دست در

نجاست می کند و به دهان می برد تا بلیسد مادر او را می زند و منع می کند خر را باری نوعی تمیز هست

وقتی که بول می کند پاها را باز می کند تا بول بر او نچکد چون آن طفل را که از خر بدتر است حق تعالی

آدمی می تواند کردن خر را اگر آدمی کند چه عجب پیش خدا هیچ چیزی عجب نیست در قیامت همه اعضای

آدمی یک یک جدا جدا از دست و پا و غیره سخن گویند فلسفیان این را تأویل می کنند که دست

سخن چون گوید مگر بر دست علامتی و نشانی پیدا شود که آن به جای سخن باشد همچنانکه ریش یا دنبلی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس