فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۶


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۶

 

 

 

زیرا نظرشان به عاقبت است و به آخرت و آنها که به اولّ نظر می کنند ایشان خاص ترند می گویند چه

حاجت است که به آخر نظر کنم چون گندم کِشته اند در اول جو نخواهد رستن در آخر و آن را که جو کِشته اند

گندم نخواهد رستن پس نظر ایشان به اول است و قومی دیگر خاص ترند که نه به اول نظر می کنند و نه

به آخر و ایشان را اول و آخر یاد نمی آید غرق اند در حق و قومی دیگرند که ایشان غرق اند در دنیا به اول

و آخر نمی نگرند از غایت غفلت ایشان علف دوزخ اند پس معلوم شد که اصل محمد بوده است که

لَوْلَاکَ مَا خَلَقْتُ الْاَفْلَاکَ و هر چیزی که هست از شرف و تواضع و حکم و مقامات بلند همه بخشش

اوست و سایۀ اوست زیرا که از او پیدا شده است همچنانکه هرچه این دست کند از سایه عقل کند

زیرا که سایۀ عقل بر او است هر چند که عقل را سایه ای نیست اما او را سایه هست بی سایه همچون که

معنی را هستی هست بی هستی اگر سایۀ عقل برآدمی نباشد همه اعضای او معطل شوند دست

به هنجار نگردد پا در راه راست نتواند رفتن چشم چیزی نبیند گوش هرچه شنود کژ شنود پس

به سایۀ عقل این اعضاء همه کارها به هنجار و نیکو و لایق به جای می آرند و در حقیقت آن همه کارها

از عقل می آید اعضا آلت اند همچنین آدمی باشد عظیم خلیفه وقت او همچون عقل کل است عقول مردم

همچون اعضای ویند هرچه کنند از سایۀ او باشد و اگر از ایشان کژییی بیاید از آن باشد که آن

عقل کل سایه از سر او برداشته باشد همچنانکه مردی چون دیوانگی آغاز کند و کارهای

ناپسندیده پیش گیرد همه را معلوم گردد که عقل او از سر او رفته است و سایه ای بر او نمی افکند

و از سایه و پناه عقل دورافتاده است عقل جنس ملک است اگر چه ملک را صورت هست

و پر و بال هست و عقل را نیست اما در حقیقت یک چیز اند و یک فعل می کنند و یک طبع دارند


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس