فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۳


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۹۳

 

 

 

نکردی آخر تو را حجّت بود به من نمی گفتی که همه از تو است و تو کردی هرچه تو خواهی در عالم آن شود و هرچه

نخواهی هرگز نشود این چنین حجّت راست مبین واقع داشتی چرا نگفتی گفت یا رب می دانستم الّا ترک

ادب نکردم در حضرت تو و عشق نگذاشت که مؤاخذه کنم فرمود که این شرع مشرع است یعنی آبشخور

مثالش همچنان است که دیوان پادشاه در او احکام پادشاه از امر و نهی و سیاست و عدل و داد عام را و خاص

را و احکام دیوان پادشاه دیوان بی حدّ است در شمار نتوان آوردن و عظیم خوب است و پرفایده است قوام عالم

بدان است اما احوال درویشان و فقیران مصاحبت است با پادشاه و دانستن علم حاکم کو دانستن علم

احکام و کو دانستن علم حاکم و مصاحبت پادشاه فرقی عظیم است اصحاب و احوال ایشان همچون مدرسه

است که در او فقیهان باشند که هر فقیهی را مدرس بر حسب استعداد او جامگی می دهد یکی را ده

یکی را بیست یکی را سی ما نیز سخن را بقدر هر کس و استعداد او می گوئیم که کَلِّموا النَّاسَ عَلَی قَدْرِ

عُقُوْلِهِم لا علی قدر عقولکم حتی تا تکذب الله و رسوله فصل هرکسی این عمارت

را به نیتی می کند یا برای اظهار کرمی یا برای نامی یا برای ثوابی و حق تعالی را مقصود رفع مرتبۀ

اولیا و تعظیم تُرَب و مقابر ایشان است ایشان به تعظیم خود محتاج نیستند و در نفس خود معظم اند

چراغ اگر می خواهد که او را بر بلندی نهند برای دیگران می خواهد و برای خود نمی خواهد

او را چه زیر چه بالا هرجا که هست چراغ منورّ است الّا می خواهد که نور او به دیگران برسد

این آفتاب که بر بالای آسمان است اگر زیر باشد همان آفتاب است الّا عالم تاریک ماند پس او بالا برای

خود نیست برای دیگران است حاصل ایشان از بالا و زیر و از تعظیم خلق منزه اند و فارغند تو را

که ذرّه ای ذوق و لمحۀ لطف آن عالم روی می نماید آن لحظه از بالا و زیر و خواجگی و ریاست و از خویشتن


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس