فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۹


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۹

 

 

 

می گویند که این را چنین می باید بر خوان نهادن و بعضی می گویند که اندرون او را می باید

شستن و بعضی می گویند که مجموع را و بعضی می گویند که حاجت نیست شستن اختلاف در این

چیزهاست اما آنکه کاسه را قطعاً خالقی و سازنده ای هست و از خود نشده است مُتَّفَقٌ عَلَیه

است و کس را در این هیچ خلاف نیست   آمدیم اکنون آدمیان در اندرون دل از روی باطن

محبّ حقّ اند و طالب اویند و نیاز بدو دارند و چشم داشتِ هر چیزی از او دارند و جز وی را

متصرف و قادر بر ( اشیا ) نمی دانند این چنین معنی نه کفر است و نه ایمان و آن را در باطن نامی نیست اما

چون از باطن سوی ناودان زبان آن آب معنی روان شود و افسرده شود نقش و عبارت شود و

( حی و خی ) گردد اینجا نامش کفر و ایمان و نیک و بد می شود و همچنان که نباتات از زمین می

رویند در ابتدای خود صورتی ندارند و چون روی به این عالم می آورند در آغازِ کار لطیف و نازک می

نماید و سپیدرنگ می باشد چندان که در این عالم قدم پیش می نهد و سوی عالم می آید غلیظ و کثیف

می گردد و رنگی دیگر می گیرد اما چون مؤمن و کافر هم نشینند چون به عبارت چیزی نگویند یگانه

اند بر اندیشه گرفت نیست و درون عالَم آزادی است زیرا اندیشه ها لطیف اند بر ایشان حکم نتوان

کردن که نَحْنُ نَحْکُمُ بِالظَّاهِرِ وَ اللهُّ یَتَوَلَّی السَّرَائِرَ آن اندیشه ها را حق تعالی پدید می آورد در تو تُو

نتوانی آن را به صد هزار جهد و لا حَول از خود دور کردن پس آنچه می گویند که خدا را آلت حاجت

نیست نمی بینی که آن تصوّرات و اندیشه ها را در تو چون پدید می آرد بی آلتی و بی قلمی و بی رنگی آن

اندیشه ها همچون مرغان هوایی و آهوی وحشی اند که ایشان را پیش از آنکه بگیری و در قفس محبوس کنی

فروختن ایشان از روی شرع روا نباشد زیرا که مقدورِ تو نیست مرغ هوایی را فروختن زیرا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس