فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۲


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۲

 

 

 

که برای صورت شیخ از معنی خود بر نمی خیزد بلکه از معنی خود بر می خیزد برای معنی شیخ فرمود

نشاید که چنین باشد که اگر چنین باشد پس هر دو شیخ باشند اکنون جهد می باید کردن که در اندرون

نوری حاصل کنی تا از این نار تشویشات خلاص یابی و ایمن شوی این کس را که چنین نوری در اندرون

حاصل شد که احوال های عالَم که به دنیا تعلق دارد مثل منصب و امارت و وزارت در اندرون او می تابد

و مثال برقی می گذرد همچنان که اهل دنیا را احوال های عالم غیب از ترس خدا و از شوق به عالم اولیا

در ایشان می تابد و چون برقی می گذرد اهل حق کلی حق را گشته اند و روی به حق دارند و مشغول

و مستغرق حقّ اند هوس های دنیا همچون شهوت عنّین روی می نماید و قرار نمی گیرد و می گذرد

اهل دنیا در احوال عقبی به عکس این اند فصل شریف پاسوخته گوید آن منعم قدس کز جهان مستغنی است

جان همه اوست و او ز جان مستغنی است هر چیز که وهم تو به دو گشت محیط او قبلۀ آن است و از آن مستغنی است

این سخن سخت رسواست نه مدح شاهی است و نه مدح خود ای مردک آخر تو را از این چه ذوق

باشد که او از تو مستغنی است این خطاب دوستان نیست این خطاب دشمنان است که به دشمن خود

گوید که من از تو فارغم و مستغنی ام اکنون این مسلمان عاشق گرم رَو را ببین که در حالت ذوق

از معشوق او را این خطاب است که از او مستغنی است مثال این آن باشد که تُونیی در تون نشسته

باشد و می گوید که سلطان از من که تُونی ام فارغ است و از همۀ تونیان فارغ است این تُونی مردک را

چه ذوق باشد که پادشاه از او فارغ باشد آری سخن این باشد که تُونی گوید که من بر بام تُون

بودم سلطان گذشت وی را سلام کردم در من نظر بسیار کرد و از من گذشت و هنوز در من

نظر می کرد این سخنی باشد ذوق دهنده آن تُونی را اِلاّ اینکه پادشاه از تونیان فارغ است این چه


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس