فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۰


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۸۰

 

 

 

منع می کنی و پنهان کرده ای ببینیم علی الخصوص که آن نان را سالی در آستین کنی و مبالغه و تأکید می کنی

در نادادن و نانمودن رغبتشان در آن نان از حدّ و اندازه بگذرد که اَلْاِنْسانُ حَرِیصٌ عَلی ما مُنِعَ

هرچند که زن را امر کنی که پنهان شو او را دغدغۀ خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن

او رغبت به آن زن بیش گردد پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف ستر می کنی و می پنداری که اصلاح

می کنی آن خود عین فساد است اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند اگر منع کنی و

اگر نکنی او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن فارغ باش و تشویش مخور و اگر

به عکس این باشد باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن منع جز رغبت را افزون نمی کند عَلَی الْحَقیقَة

این مردمان می گویند که ما شمس الدیّن تبریزی را قدس الله ( منزه ) دیدیم ای خواجه ما او را دیدیم ای

غَر خواهر کجا دیدی یکی که بر سر بام اشتری را نمی بیند می گوید که من سوراخ سوزن را دیدم و

رشته گذرانیدم خوش گفته اند آن حکایت را که خنده ام از دو چیز آید یکی آنکه زنگی سرهای

انگشت سیاه کند یا کوری سر از دریچه به درآورد ایشان همانند اندرون ها و باطن های کور سر از

دریچۀ جسم قالب به در می کنند چه خواهند دیدن از تحسین ایشان و از انکار ایشان چه نزد عاقل

هر دو یکی است چون هر دو ندیده اند هر دو هرزه می گویند بینایی می باید حاصل کردن بعد از آن

نظر کردن و نیز چون بینایی حاصل شود هم کی تواند دیدن تا ایشان را نباید در عالم چندین اولیا

اند بینا و واصل و اولیای دیگرند ورای ایشان که ایشان را مستوران حق گویند و این اولیا

زاری ها می کند که ای بارخدایا از آن مستوران خود یکی را به ما بنما تا ایشانش نخواهند و تا

ایشان را نباید هرچند که چشم بینا دارند نتوانندش دیدن هنوز خراباتیان که قحبه تا ایشان را


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس