فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۸


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۸

 

 

 

می داشت با کنیزک خاتون پیغام ها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر

من ستم ها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت قصّه های دراز فروخواند چون کنیزک

خدمت خاتون آمد گفت بقال سلام می رساند و می گوید که بیا تا با تو چنین کنم و چنان کنم گفت به این

سردی گفت او دراز گفت اما مقصود این بود اصل مقصود است باقی درد سر است فصل

می فرمود که شب و روز جنگ می کنی و طالب تهذیب اخلاق زن می باشی و نجاست زن را به خود پاک می

کنی خود را در او پاک کنی بهتر است که او را در خود پاک کنی خود را به وی مهذب کن سوی وی رو و آنچه

او گوید تسلیم کن اگرچه نزد تو آن سخن محال باشد و غیرت را ترک کن اگرچه وصف رجال است که بدین

یک وصف نیکو وصف های بد در تو در می آید از بهر این پیغامبر صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ فرمود لا رُهْبَانِیةَ

فِی الْاِسْلَامِ که راهبان را راه خلوت بود و کوه نشستن و زن ناستدن و دنیا ترک کردن خداوند

عزوجل راهی باریک پنهان بنمود پیغامبر را صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ و آن چیست زن خواستن تا جور

زنان می کشند و محُال های ایشان می شنوند و بر او می دوانند و خود را مهذّب می گرداند وَاِنَّکَ لَعَلَی

خُلُقٍ عَظِیمٍ جور کسان برتافتن و تحمل کردن چنان است که نجاست خود را در ایشان مالیدی خُلق تو نیک

می شود از بردباری و خلق ایشان بد می شود از دوانیدن و تعدّی کردن پس چون این را دانستی

خود را پاک می گردان ایشان را همچون جامه ای دان که پلیدی های خود را بدیشان پاک می کنی و تو پاک

می گردی و اگر به نفس خود بر نمی آیی از روی عقل بخود تقریر ده که چنان انگارم که عقدی نرفته است

معشوقه ای است خراباتی که هرگه که شهوت غالب می شود پیش وی می روم به این طریق حمیّت را و حسد

را و غیرت را از خود دفع می کن تا هنگام آن که ورای این تقریر تو را لذت مجاهده و تحمّل رو نماید و از محالات

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس