فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۷

 

 

 

منی نرهی الّا به جواب صواب به چیزی دیگر نرهی گفت فرما گفت از جاها کجا بهتر عاقل گفت من اسیر

و بیچارۀ وی ام اگر بگویم بغداد یا غیره چنان باشد که جای وی را طعنه زده باشم گفت جایگاه آن

بهتر که آدمی را آنجا مونسی باشد اگر در قعر زمین باشد بهتر آن باشد و اگر در سوراخ موشی باشد

بهتر آن باشد گفت احسنت احسنت رهیدی آدمی در عالم تویی اکنون من تو را رها کردم و

دیگران را به برکت تو آزاد کردم بعد از این هیچ خونی نکنم همه مردان عالم را به محبت تو به تو بخشیدم

بعد از آن اهل قافله را از آب سیراب کرد اکنون غرض از این معنی است همین معنی را توان در صورت

دیگر گفتن الّا مقلّدان همین نقش را می گیرند دشوار است با ایشان گفتن اکنون هم این سخن را چون

در مثال دیگر گویی نشنوند فصل می فرمود که تاج الدین قُبایی را گفتند که این دانشمندان

در میان ما می آیند و خلق را در رَه دین بی اعتقاد می کنند گفت نی ایشان می آیند میان ما و ما را

بی اعتقاد می کنند والّا ایشان حاشا که از ما باشند مثلاً سگی را طوق زرّین بستند وی را به آن

طوق سگ شکاری نخوانند شکاریی معنیی است در او خواه طوق زرّین بند خواه پشمین این عالِم به جُبّه

و دستار نباشد عالِمی هنری است در ذات وی که آن هنر اگر در قبا و عبا باشد تفاوتی نکند همچنان که

در زمان پیغامبر منافقان قصد ره زنی دین می کردند و جامۀ نماز می پوشیدند تا مقلّدی را در راه

دین سست کنند زیرا آن را نتوانند کردن تا خود را از مسلمانان نسازند و اگر نی فرنگی یا جهودی

طعن دین کند وی را کی شنوند فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّیْنَ اَلَّذِیْنَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُوْنَ اَلَّذِیْنَ هُمْ یُرَاؤُنَ

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُوْنَ سخن کلّی این است آن نور داری آدمیتی نداری آدمیتی طلب کن مقصود این است

باقی دراز کشیدن است سخن را چون بسیار آرایش می کنند مقصود فراموش می شود بقاّلی زنی را دوست

 

 

                                                             


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس

میترا شاهرخی

2016-07-30

سلام درود بر شما عزیزان فرهیخته دستتون درد نکنه که اوقات ما را پرثمر میکنید