فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۶


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۶

 

 

 

شنیدی که این مهمان چه وصف ها و حکایت ها کرد قصۀ مهمان را تمام بر شوهر بخواند گفت عرب، های

ای زن مشنو از این چیزها که حسودان در عالم بسیارند چون ببینند بعضی را که در آسایش و دولتی

رسیده اند حسدها کنند و خواهند که ایشان را از آنجا آواره کنند و از آن دولت محروم کنند

اکنون این خلق چنین اند چون کسی از روی شفقت پندی دهد حمل کنند بر حسد الّا چون در وی

اصلی باشد عاقبت روی به معنی آرد چون بر وی از روز الست قطره ای چکانیده باشند عاقبت

آن قطره او را از تشویش ها و محنت ها برهاند بیا آخر چند از ما دوری و بیگانه و در میان تشویش ها

و سوداها الّا با قومی کسی چه سخن گوید چون جنس آن نشنیده اند از کسی و نه از شیخ خود

چون اندر تبارش بزرگی نبود نیارست نام بزرگان شنود روی به معنی آوردن اگرچه اوّل

چندان نغز ننماید الّا هرچند که رَود شیرین تر نماید به خلاف صورت اوّل نغز نماید الّا هرچند که

با وی بیشتر نشینی سرد شوی کو صورت قرآن کجا معنی قرآن در آدمی نظر کُن کو صورت او

کو معنی او که اگر معنی آن صورت آدمی می رود در خانه اش لحظه ای رها نمی کنند می فرمود مولانا

شمس الدین قدس الله سرّه که قافله ای بزرگ به جایی می رفتند آبادانی نمی یافتند و آبی نه ناگاهان

چاهی یافتند بی دلو سطلی به دست آوردند و ریسمان ها و این سطل را به زیر چاه فرستادند کشیدند

سطل بریده شد دیگری را فرستادند هم بریده شد بعد از آن اهل قافله را به ریسمان می بستند

و در چاه فرو می کردند بر نمی آمد عاقلی بود او گفت من بروم او را فرو کردند نزدیک آن بود

که به قعر چاه رسد سیاهی با هیبتی ظاهر شد این عاقل گفت من نخواهم رهیدن باری تا عقل را

به خود آرم و بی خود نشوم تا ببینم که بر من چه خواهد رفتن این سیاه گفت قصۀ دراز مگو تو اسیر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس