فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۱


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۷۱

 

 

 

زندگی او از آب است بستر و بالین او آب است آن در حق او تکلیف نیست چون از شهوت مجرد است و پاک است

پس چه منّت اگر او شهوت نراند یا آرزوی هوا و نفس نکند چون از این ها پاک است و او را هیچ مجاهده

نیست و اگر طاعت کند آن را حساب طاعت نگیرند چون طبعش آن است و بی آن نتواند بودن و یک

صنف دیگر بهایم اند که ایشان محض شهوت اند عقل زاجر ندارند بر ایشان تکلیف نیست ماند

آدمی مسکین که مرکّب است از عقل و شهوت نیمش فرشته است و نیمش حیوان نیمش مار است و نیمش ماهی

ماهی اش سوی آب می کشاند و مارش سوی خاک در کشاکش و جنگ است مَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ

فَهُوَ اَعْلَیَ مِنَ اَلْمَلَائِکَةِ وَمَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ اَدْنَی مِنَ الْبَهَایمِ شعر فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل

میان دو به تنازع بماند مردم زاد اکنون بعضی از آدمیان متابعت عقل چندان کردند که کلّی ملک

شدند و نور محض گشتند ایشان انبیا و اولیا اند از خوف و رجا رهیدند که لَاخَوْفُ عَلَیْهِمْ وَلَاهُمْ یَحْزَنُونَ

و بعضی را شهوت بر عقلشان غالب گشت تا به کلی حکم حیوان گرفتند و بعضی در تنازع مانده اند

و آنها آن طایفه اند که ایشان را در اندرون دردی و رنجی و فغانی و تحسری پدید می آید و به زندگانی

خویش راضی نیستند اینها مومن اند اولیا منتظر ایشان اند که مؤمنان را در منزل خود رسانند و چون

خود کنند و شیاطین نیز منتظرند که او را به اسفل السّافلین سوی خود کشند شعر

ما می خواهیم و دیگران می خواهند تا بخت که را بود که را دارد دوست اِذَا جَاءَ نَصْرُالله الى آخر

السوره مفسرّان ظاهر چنین تفسیر می کند که مصطفی صلی الله علیه و سلم همت ها داشت که عالَمی را

مسلمان کنم و در راه خدا آورم چون وفات خود را بدید گفت آه نزیستم که خلق را دعوت کنم حق تعالى

گفت غم مخور در این ساعت که تو بگذری ولایت ها را و شهرها را که به لشکر و شمشیر می گشودی جمله را بی لشکر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس