فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶۷

 

 

 

از دور آدم تا اکنون می شنو که بر ایشان چه ها رفت از فرعون و شداد و نمرود و قوم عاد و لوط و ثمود

اِلی ما لا نِهایَة و آن چنان سپری تا قیامت ( قدیم است دَوْراً بَعْدَ دَوْرٍ ) بعضی به صورت انبیا بعضی به صورت

اولیا تا اتقیا از اشقیا ممتاز گردند و اعدا از اولیا پس هر ولیی حجّت است بر خلق خلق را به قدر تعلق

که به وی کردند مرتبه و مقام باشد اگر دشمنی کنند دشمنی با حق کرده باشند و اگر دوستی ورزند

دوستی با حق کرده باشند که مَنْ رَآهُ فَقَدْ رَآنِیْ وَمَنْ قَصَدَهُ فَقَدْ قَصَدَنِی بندگان خدا مَحْرَمِ حَرَم

حق اند همچون که خادمان حق تعالی همه رگ های هستی و شهوت و بیخ های خیانت را از ایشان بکلی

بریده است و پاک کرده است تا لاجرم مخدوم عالمی شدند و محرم اسرار گشتند که لا یَمَسُّهُ اِلَّا

المُطَهَرُونَ فرمود که اگر پشت به تربت بزرگان کرده است اما از انکار و غفلت نکرده است روی به جان

ایشان آورده است زیرا که این سخن که از دهان ما بیرون می آید جان ایشان است اگر پشت به تن کنند

و روی به جان آرند زیان ندارد مرا خوئی است که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود اینک جماعتی

خود را در سماع بر من می زنند و بعضی یاران ایشان را منع می کنند مرا آن خوش نمی آید و صد بار

گفته ام برای من کسی را چیزی مگویید من به آن راضی ام آخر من تا این حد دلدارم که این یاران که به نزد

من می آیند از بیم آنکه ملول نشوند شعری می گویم تا به آن مشغول شوند و اگرنه من از کجا شعر از

کجا والله که من از شعر بیزارم و پیش من از این ( ستر ) چیزی نیست همچنان است یکی دست در شکمبۀ

( گُه ) کرده است و آن را می شوید برای آرزوی مهمان چون اشتهای مهمان به شکمبه است مرا لازم

شد آخر آدمی بنگرد که خلق را در فلان شهر چه کالا می باید و چه کالا را خریدارند آن خَرَد و آن

فروشد اگرچه دون تر متاع ها باشد من تحصیل ها کردم در علوم و رنج ها بردم که نزد من فضلا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس