فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶۳


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۶۳

 

 

 

خواهم دادن او فریاد کرد که من پیرم و زن پیر و آلت شهوت ضعیف شده است و زن به حالتی

رسیده است که امکان بچه و حبل نیست یارب از چنین زن فرزند چون شود قَالَ رَبِّ أَنَّی يَكُونُ

لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ الایه جواب آمد که هان ای زکریا باز سررشته را

گم کردی صدهزار بار به تو بنمودیم کارها بیرون اسباب آن را فراموش کردی نمی دانی که اسباب

بهانه اند من قادرم که در این لحظه در پیش نظر تو صدهزار فرزند از تو پیدا کنم بی زن و بی حبل

بلکه اگر اشارت کنم عالم در عالم خلقی پیدا شوند تمام و ( بالیغ ) و دانا نه من تو را بی مادر و پدر درعالم ارواح

هست کردم و از من بر تو لطف ها و عنایت ها سابق بود ( پس ) از آنکه در این وجود آیی آن را چرا فراموش

می کنی احوال انبیا و اولیا و خلایق و نیک و بد علی قدر مراتبهم و جوهرهم مثال آن است که غلامان را از

کافرستان به ولایت مسلمانان می آورند و می فروشند بعضی را پنج ساله می آورند و بعضی را ده ساله

و بعضی را پانزده ساله آن را که طفل آورده باشند چون سال های بسیار میان مسلمانان پرورده شود

و بزرگ شود و پیر شود احوال آن ولایت را کلّی فراموش کند و هیچ از آنش اثری یاد نباشد و چون

پاره ای بزرگتر باشد اندکیش یاد آید و چون قوی بزرگتر باشد بیشترش یاد باشد همچنین ارواح

دران عالم در حضرت حق بودند که اَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوْا بَلَی غذا و قوت ایشان کلام حق بود بی حرف

و صوت چون بعضی را به طفلی آوردند چون آن کلام را بشنود از آن احوالش یاد نیاید و خود را از آن

کلام بیگانه بیند و آن فریق محجوبانند که در کفر و ضلالت بکلی فرو رفته اند و بعضی را پاره ای یاد

می آید و جوش و هوای آن طرف در ایشان سر می کند و آن مؤمنان اند و بعضی چون آن کلام می

بشنوند آن حالت در نظر ایشان چنانکه در قدیم بود پدید می آید و حجابها بکلی برداشته می شود و در آن


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس