فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۷

 

 

 

و ریاحین جمال بهار را به واسطۀ ایشان تفرّج می کنی و چون در نفس نسیم بهار بنگری هیچ از اینها

نبینی نه از آن است که در وی این تفرج ها و گلزارها نیست آخر نه این از پرتو اوست بلکه در او موج ها است

از گلزارها و ریاحین لیکن موج هایی لطیفند در نظر نمی آیند الّا به واسطه و از لطف پیدا نمی شود

همچنین در آدمی نیز این اوصاف ها نهان است ظاهر نمی شود الاّ به واسطۀ اندرونی یا بیرونی از گفت

کسی و آسیب کسی و جنگ و صلح کسی پیدا می شود صفات آدمی نمی بینی در خود تأمل می کنی هیچ نمی

یابی و خود را تهی میدانی از این صفات نه آن است که تو از آنچه بوده ای متغیر شده الاّ اینها در تو نهانند بر

مثال آب اند در دریا از دریا بیرون نیایند الاّ به واسطۀ ابری و ظاهر نشوند الّا به موجی موج جوششی

باشد از اندرون تو ظاهر نشود بی واسطۀ بیرونی ولیکن مادام که دریا ساکن است هیچ نمی بینی و تن تو

بر لب دریا است و جان تو دریا است نمی بینی در او چندین هزار ماران و ماهیان و مرغان و خلق گوناگون

به در می آیند و خود را می نمایند و باز به دریا می روند صفات مثل خشم و حسد و شهوت و غیره از

دریا سر بر می آرند پس گویی صفات تو عاشقان حقّند لطیف ایشان را نتوان دیدن الّا

به واسطۀ جامۀ زبان چون برهنه می شوند از لطیفی درنظر نمی آیند فصل  در آدمی عشقی

و دردی و طلبی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالَم مُلک او شود که او نیاساید

و آرام نیابد این خلق به تفصیل در هر پیشه و حرفتی و صنعتی و منصبی و تحصیل علوم و نجوم و غیره می کنند

و هیچ آرام نمی گیرند زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است آخر معشوق را دل آرام می گویند

یعنی که دل بوی آرام گیرد پس به غیر چون آرام و قرار گیرد این جمله خوشی ها و مقصودها چون

نردبانی است و چون پای های نردبان جای اقامت و باش نیست از بهر گذشتن است خُنُک او را که زودتر


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس