فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۶


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۶

 

 

کردی به حکایت تا ایشان او را می زدندی و شفاعت کسی به این طریق و شیوه پیش نرفتی فرمود که

هرچه در این عالم می بینی در آن عالم چنان است بلکه اینها همه نموذج آن عالم اند و هرچه در این عالم است همه

را از آن عالم آورده اند که وَ اِنْ مِن شَیْیء اِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَّزِلُهُ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوْمٍ طاس بعلینی بر

سر طبل ها و دواهای مختلف می نهد از هر انباری مشتی مشتی پلپل و مشتی مصطکی انبارها بی نهایت اند لیکن

در طبلۀ او بیش از این نمی گنجد پس آدمی بر مثال طاس بعلینی است یا دکان عطاّری است که ( در وی ) از

خزاین صفات حق مشت مشت و پاره پاره در حُق ها و طبل ها نهاده اند تا در این عالم تجارت می کند لایق

خود از سمع پاره ای و نظر پاره ای و از نطق پاره ای و از عقل پاره ای و از کرم پاره ای و از علم پاره ای اکنون پس مردمان

طوّافان حقّ اند طوافیی می کنند و روز و شب طبل ها را پر می کنند و تو تهی می کنی یا ضایع می کنی یا به آن کسبی

می کنی روز تهی می کنی و شب باز پر می کنند و قوت می دهند مثلاً روشنی چشم را می بینی در آن عالم دیدها است

و چشم ها است و نظرها است مختلف از آن نموذجی به تو فرستادند تا بدان تفرّج عالم می کنی دید این قدر نیست

ولیکن آدمی بیش از این تحمّل نکند وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ این صفات هم پیش ماست بی نهایت به قدر

معلوم به تو می فرستیم پس تأملّ میکن که چندین هزار قرنا بعد قرن آمدند و از این دریا پر شدند و باز تهی

شدند بنگر که آن چه انبار است اکنون هرکه را بر آن دریا وقوف او بیشتر دل او بر طبله سردتر پس پنداری

که همه عالم از ضرّاب خانه به در می آیند و باز به دارالضّرب رجوع می کنند که اِنَّا لِلهِّ وَ اِنَا اِلَیْهِ رَاجِعُوْنَ

اِناّ یعنی جمیع اجزای ما از آن جا آمده اند و نموذج آنجا اند و باز آنجا رجوع می کنند از خُرد و از بزرگ

و از حیوانات اما در این طبله زود ظاهر می شود و بی طبله ظاهر نمی شوند از آن است که آن عالم لطیف است

در نظر نمی آید چه عجیب می آید نمی بینی نسیم بهار را چون ظاهر می شود در اشجار و سبزها و گلزارها

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس