فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۵


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۵

 

 

 

و به روز رسوا شود مرد ریایی به شب رسوا شود گوید چون کسی نمی بیند از بهر کی کنم می گویندش

که کسی می بیند ولیکن تو کسی نیستی تا کسی را ببینی آن کس می بیند که همه کسان در قبضه قدرت

وی اند و به وقت درماندگی او را خوانند همه و به وقت درد دندان و درد چشم و درد گوش و تهمت

و خوف و ناایمنی همه او را خوانند به سِرّ و اعتماد دارند که می شنود و حاجت ایشان روا خواهد

کردن و نهان نهان صدقه می دهند از بهر دفع بلا را و صحّت رنجوری را و اعتماد دارند که آن

دادن را و صدقه را قبول می کند چون صحتّ شان داد و فراغت از ایشان آن یقین باز رفت و خیال

اندیشی باز آمد می گویند خداوندا آن چه حالت بود که به صدق تو را می خواندیم در آن کنج زندان

با هزار قُلْ هوالله بی ملالت که حاجات ما روا کردی اکنون ما بیرون زندان همچنان محتاجیم که اندرون

زندان بودیم تا ما را از این زندان عالم ظلمانی بیرون آوری به عالم انبیا که نورانی است اکنون چرا ما را

همان اخلاص برون زندان و برون حالت درد نمی آید هزار خیال فرود می آید که عجب فایده کند یا

نکند و تأثیر این خیال هزار کاهلی و ملالت می دهد آن یقین خیال سوز کو خدای جواب می فرماید که آنچه

گفتم نفس حیوانی شما عدو است شما را و مرا که لَاتَتَّخِذَواعَدُوِّیْ وَعَدوَّکُمْ اَوْلیَاء هماره این عدو را

در زندان مجاهده دارید که چون او در زندان است و در بلا است و در رنج است اخلاص تو روی نماید و قوّت

گیرد هزار بار آزمودی که از رنج دندان و درد سر و از خوف سر تو را اخلاص پدید آمد چرا در بند

راحت تن گشتی و در تیمار او مشغول شدی سررشته را فراموش مکنید و پیوسته نفس را بی مراد

دارید تا به مراد ابدی برسید و از زندان تاریکی خلاص یابید که وَ نَهْیَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَاِنَّ الْجَنَّةَ

هِیَ الْمَأوی فصل   شیخ ابراهیم گفت که سیف الدین فرّخ چون یکی را بزدی خود را با کسی مشغول


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس