فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۳


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۳

 

 

 

و آن کافر اسیر اندیشه پس دانستیم که کار اندیشه دارد چون به یک اندیشه ضعیف مکدّر

چندین هزار خلق و عالم اسیرند آنجا اندیشه های بی پایان باشد بنگر که آن را چه عظمت و شکوه

باشد و چگونه قهر اعدا کنند و چه عالم ها را مسخرّ کنند چون می بینم معین که صدهزار صورت

بی حد و سپاهی بی پایان صحرا در صحرا اسیر شخصی اند و آن شخص اسیر اندیشۀ حقیر پس این همه

اسیر یک اندیشه باشند تا اندیشه های بی پایان عظیم خطیر قدسی علوی چون باشند پس دانستیم

که کار اندیشه ها دارند صور همه تابعند و آلت اند و بی اندیشه معطلّند و جمادند پس آنکه صورت

بیند او نیز جماد باشد و در معنی راه ندارد و طفل است و نابالغ اگرچه به صورت پیر است و صدساله

است رَجَعْنَا مِنَ الْجِهَادِ الْاَصْغَرِ اِلَی الْجِهَادِ الْاَکْبَرِ یعنی در جنگ صورت ها بودیم و به خصمان صورتی

مصاف می زدیم این ساعت به لشکرهای اندیشه ها مصاف می زنیم تا اندیشه های نیک اندیشه های بد را بشکند

و از ولایت تن بیرون کند پس اکبر این جهاد باشد و این مصاف اکنون کار فکرها دارند که بی واسطۀ

تن در کارند همچنانکه عقل فعّال بی آلت چرخ را می گرداند آخر می گوید که به آلت محتاج نیست مصراع

تو جوهری و هر دو جهان مر تو را عرض چون عرض است بر عرض نباید ماندن زیرا این جوهر چون

نافۀ مشک است و این عالم و خوشیها همچون بوی مشک این بوی مشک نماند زیرا عرض است هر که از این

بوی مشک را طلبید نه بوی را و بر بوی قانع نشد نیک است اما هرکه بر بوی مشک قرار گرفت آن بد است

زیرا دست به چیزی زده است که آن در دست او نماند زیرا بوی صفت مشک است چندانک مُشک را روی

در این عالم است بوی می رسد چون در حجاب رود و روی در عالم دیگر آرد آنها که به بوی زنده بودند بمیرند

زیرا که بوی ملازم مشک بود آن جا رفت که مشک جلوه می کند پس نیکبخت آن است که از بوی بر وی رسد


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس