فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۱


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۵۱

 

 

 

صدهزار سخن گفته گیر هیچ در دل قرار نگیرد همه بگذرد و فراموش شود همچنانکه استاره ای آتش

بر جامۀ سوخته افتاد اگر حق خواهد همان یک استاره بگیرد و بزرگ شود و اگر نخواهد صد

ستاره بدان سوخته رسد و نماند و هیچ اثر نکند وَ لِلهِّ جُنُوْدُ السمَّواتِ این سخن ها سپاه حقّ اند

قلعه ها را به دستوری حق باز کنند و بگیرند اگر بفرماید چندین هزار سوار را که بروید بفلان قلعه

روی بنمایید اما مگیرید چنین کنند و اگر یک سوار را بفرماید که بگیر آن قلعه را همان یک سوار در را

باز کند و بگیرد پشه ای را بر نمرود گمارد هلاکش کند چنانکه می گوید اِسْتَوی عِنْدَ الْعَارِفِ الداّنِقُ

وَ الدِّیْنَارُ وَ الْاَسَدُ وَالْهِرَّةُ که اگر حق تعالى برکت دهد در دانقی کار هزار دینار کند و افزون و اگر

از هزار دینار برکت برگیرد کار دانقی نکند و همچنین اگر گربه برگمارد او را هلاک کند چون پشه ای

نمرود را و اگر شیر را بگمارد از وی شیر لرزان شود یا خود مرکب او شود چنانکه بعضی از درویشان

بر شیر سوار می شوند و چنانکه آتش بر ابراهیم برد و سلام شد و سبزه و گل و گلزار چون دستوری

حق نبود که او را بسوزد فی الجمله چون ایشان دانستند که همه از حق است پیش ایشان همه یکسان

شد از حق امید داریم که شما این سخن ها را هم از اندرون خود بشنوید که مفید آن است اگر هزار دزد

بیرونی بیایند در را نتوانند باز کردن تا از اندرون دزدی یار ایشان نباشد که از اندرون باز کند

هزار سخن از بیرون بگوی تا از اندرون مصدّقی نباشد سود ندارد همچنانکه درختی را تا در بیخ او

تری نباشد اگر هزار سیل آب بر او ریزی سود ندارد اول آنجا در بیخ او تری بباید تا آب مدد او شود

نور اگر صدهزار می بیند جز که بر اصل نور ننشیند اگر همه عالم نور گیرد تا در چشم نوری

نباشد هرگز آن نور را نبینند اکنون اصل آن قابلیت است که در نفس است نفس دیگرست و روح دیگرست


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس