فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۹


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۹

 

 

 

اضافت می کند هر دو را می فرماید که هر دو از تو است جَزَاءً بِمَا کَانُوْا یَعْمَلُوْنَ گفت چون خدای را

این لطف است پس هرکه طلب حقیقی کند بیابد فرمود لیکن بی سالار نشود چنانکه موسی را

چون مطیع بودند در دریا راه ها پیدا می شود و گَرد از دریا بر می آوردند و می گذشتند اما چون مخالفت

آغاز کردند در فلان بیابان چندین سال بماندند و سالار آن زمان دربند اِصلاح ایشان باشد کی

سالار ببیند که دربند اویند و مطیع و فرمان بردارند مثلا چندین سپاهی در خدمت امیری چون

مطیع و فرمان بردار باشند او نیز عقل در کار ایشان صرف کند و دربند صلاح ایشان باشد

اما چون مطیع نباشند کی در تدارک احوال ایشان عقل خود را صرف کند عقل در تن آدمی همچون امیری است

مادام که رعایای تن مطیع او باشند همه کارها به اصلاح باشد اما چون مطیع نباشند همه به فساد

آیند نمی بینی که چون مستی می آید خمر خورده از این دست و پا و زبان و رعایای وجود چه فسادها

می آید روزی دیگر بعد از هشیاری می گوید و آه چه کردم و چرا زدم و چرا دشنام دادم پس وقتی کارها

به صلاح باشند که در آن دِه سالاری باشد و ایشان مطیع باشند اکنون عقل وقتی اندیشه اصلاح

رعایای این اعضا می کند که به فرمان او باشند مثلا فکر کرد که بروم وقتی  فکر کند که پای به فرمان

او باشد و اگر نه این فکر را نکند اکنون همچنانکه عقل در میان تن امیر است این وجودهای دیگر که

خلقند ایشان سر جمله به عقل و دانش خود و نظر و علم خود به نسبت به آن ولی جمله تن صرفند

و عقل اوست در میان ایشان اکنون چون خلق که تن اند مطیع ایشان نباشند احوال ایشان

همواره در پریشانی و پشیمانی گذرد اکنون چون مطیع شوند چنان باید شدن که هرچه او کند مطیع

باشند و به عقل خود رجوع نکنند زیرا که شاید بعقل خود آنرا فهم نکنند باید که او را مطیع باشند همچنانکه


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس