فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۷


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۷

 

 

 

این را همه بینند اما آن دخل را که اندک اندک جمع کرده بود برای این مهمانی نبیند و ندانند

و اصل دخل است که خرج از دخل می آید ما را با آن کس که اتّصال باشد دم به دم با وی در سخنیم در خموشی

و غیبت و حضور بلکه در جنگ هم با همیم و آمیخته ایم اگرچه مشت بر هم دیگر می زنیم با وی

در سخنیم و یگانه و متصلیم آن را مشت مبین در آن مشت مویز باشد باور نمی کنی باز کن تا ببینی چه

جای مویز چه جای درهای عزیز؟ آخر دیگران رقایق و دقایق و معارف می گویند از نظم و نثر اینک

میل امیر این طرف است و با ماست از روی معارف و دقایق و موعظه نیست چون در همه جاها

از این جنس هست و کم نیست پس اینکِ مرا دوست می دارد و میل می کند این غیر آنها است او چیز دیگر

می بیند و ورای آنکه از دیگران دیده است روشنایی دیگر می باید آورده اند که پادشاهی مجنون را

حاضر کرد که تو را چه بوده است و چه افتاده است خود را رسوا کردی و از خان و مان برآمدی

و خراب و فنا گشتی لیلی چه باشد و چه خوبی دارد بیا تا تو را خوبان و نغزان نمایم و فدای تو کنم و به تو بخشم

چون حاضر کردند مجنون را و خوبان را جلوه آوردند مجنون سر فرو افکنده بود و پیش خود می نگریست

پادشاه فرمود آخر سر را برگیر و نظر کن گفت می ترسم عشق لیلی شمشیر کشیده است اگر سر بردارم

سرم را بیندازد غرق عشق لیلی چنان گشته بود آخر دیگران را چشم بود و رخ و لب و بینی

بود آخر در وی چه دیده بود که بدان سان گشته بود فصل مشتاقیم الّا چون می دانیم

که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور می داریم گفت بر ما این واجب بود دهشت برخاست

بعد از این به خدمت آییم فرمود که فرقی نیست همه یکی است شما را آن لطف هست که همه یکی باشد

از زحمت ها چونید لیکن چون می دانیم که امروز شمایید که به خیرات و حسنات مشغولید لاجرم رجوع به شما


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس