فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۱


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۴۱

 

 

 

او را از خود خایف گرداند و بر او کشف گرداند که خوف از حقّ است و امن از حق است و عیش و طرب

از حق است و خورد و خواب از حق است حق تعالی او را صورتی بنماید مخصوص و محسوس در بیداری

چشم باز صورت شیر یا پلنگ یا آتش که او را معلوم شود حقیقت آن صورت شیر و پلنگ حقیقت که می بینم

از این عالم نیست صورت غیب است که مصوّر شده است و همچنین صورت خویش بنمایند به جمال عظیم

و همچنین بُستان ها و اَنهار و حور و قصور و طعام ها و شراب ها و خلعت ها و براقها و شهرها و منزل ها

و عجایب های گوناگون و حقیقت می داند که از این عالم نیست حق آنها را در نظر او می نماید و مصوّر

می گرداند پس یقین شود او را که خوف از خداست و امن از خداست و همه راحت ها و مشاهده ها

از حق است اکنون آن خوف او به خوف خلق نماند زیرا از آن این مشاهد است به دلیل نیست چون

حق معیّن به وی نمود که همه از اوست فلسفی آن را داند اما به دلیل داند دلیل پایدار نباشد تا

دلیل را به وی می گویی خوش و گرم و تازه می باشد چون ذکر دلیل بگذرد ذکر می و خوشی او نماند

چنانکه شخصی به دلیل دانست که این خانه را بنّایی هست و به دلیل داند که آن

بنّا را چشم هست کور نیست قدرت دارد عجز ندارد موجود بود معدوم نبود زنده بود مرده

نبود بر بنای خانه سابق بود این همه را داند امّا به دلیل داند دلیل پایدار نباشد زود فراموش

شود امّا عارفان چون خدمت ها کردند بنّا را بشناختند و عین الیقین دیدند و نان و نمک به هم خوردند

و اختلاط ها کردند هرگز بنا از تصوّر و نظر او غایب نشود پس چنین کس فانی حق باشد در حق او

گناه گناه نبود جرم جرم نبود چون او مغلوب و مستهلک آن است پادشاهی غلامان را فرمود که هر یکی

قدحی زرین به کف گیرند که مهمان می آید و آن غلام مقربّ تر را نیز هم فرمود که قدحی بگیر چون


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس