فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۹


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۹

 

 

 

و ما زود روی ننمودیم نمی باید که خاطرش بشکند زیرا که مقصود او از این آمدن اعزاز نفس ما بود

یا اعزاز خود اگر برای اعزاز ما بود چون بیشتر نشست و ما را انتظار کرد اعزاز ما بیشتر حاصل

شد و اگر غرضش اعزاز خود است و طلب ثواب چون انتظار کرد و رنج انتظار کشید ثوابش بیش

باشد پس علی کلا التقدیرین به آن مقصود که آمد آن مقصود مضاعف شد و افزون گشت

پس باید که دلخوش و شادمان گردد فصل این چه می گویند که اَلْقُلُوْبُ تَتَشَاهَدُ گفتیست

و سخنی است و حکایتی است که می گویند بر ایشان کشف نشده است و اگرنه سخن چه حاجت بودی چون

قلب گواهی می دهد گواهی زبان چه حاجت گردد امیر نایب گفت که آری دل گواهی می دهد اما دل

را حظّی ست جدا و گوش را حظّی است جدا و چشم را جدا و زبان را جدا به هر یکی احتیاج هست تا فایده افزونتر باشد فرمود که اگر دل را استغراق باشد همه محو او گردند و محتاج زبان نباشد آخر لیلی را

که رحمانی نبود و جسمانی بود و نفس بود و از آب و گل بود عشق او را آن استغراق که مجنون را

چنان فرو گرفته بود و غرق گردانیده که محتاج دیدن لیلی به چشم نبود و سخن او را به آواز شنیدن

محتاج نبود که لیلی را از خود او جدا نمی دید که خَیَالُکَ فِی عَیْنِیْ وَاِسْمُکَ فِی فَمِی وَذِکْرُکَ فِی

قَلْبِی اِلَی اَیْنَ اَکْتُبُ اکنون چون جسمانی را آن قوّت باشد که عشق او را بدان حال گرداند که خود را

از او جدا نبیند و حس های او جمله در او غرق شوند از چشم و سمع و شمّ و غیره که هیچ عضوی

حظی دیگر نطلبد همه را جمع بیند و حاضر دارد اگر یک عضوی از این عضوها که گفتیم حظّی تمام

یابد همه در ذوق آن غرق شوند و حظّی دیگر نطلبند این طلبیدن حس حظّی دیگر جدا دلیل

آن می کند که آن یک عضو چنانکه حق حظّی است تمام نگرفته است، حظّی یافته است ناقص لاجرم در آن

حظ غرق


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس