فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۸


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۸

 

 

 

او را چون شناسم که کدام است؟ گفتند برو او تو را بشناسد و بر تو نظر کند نشان آنکه نظر او

بر تو افتد آن باشد که ابریق از دست تو بیفتد و بی هوش گردی بدانی که او به تو نظر کرده

است چنان کرد ابریق پر آب در دست گرفت و جماعت مسجد را سقایی می کرد و میان صفوف

می گردید ناگهانی حالتی در وی پدید آمد شهقه ای بزد و ابریق از دست او افتاد بی هوش در گوشه ای

ماند خلق جمله رفتند چون با خود آمد خود را تنها دید آن شاه که بر وی نظر انداخته بود آنجا

ندید اما به مقصود خود برسید خدای را مردانند که از غایت عظمت و غيرت حق روی ننمایند امّا

طالبان را به مقصودهای خطير برسانند و موهبت کنند این چنين شاهان عظیم نادرند و نازنين

گفتیم پیش شما می آیند بزرگان گفت ما را پیش نمانده است دیر است که ما را پیش نیست اگر می آیند پیش

آن مصوّر می آیند که اعتقاد کرده اند عیسی را علیه السّلام گفتند به خانه تو می آییم گفت ما را در عالم کجاست

خانه و کی بود خانه حکایت آورده اند که عیسی علیه السلام در صحرایی می گردید باران

عظیم فرو گرفت رفت در خانه سیه گوش در کنج غاری پناه گرفت لحظه ای تا باران منقطع گردد

وحی آمد که از خانه سیه گوش بيرون رو که بچگان او به سبب تو نمی آسایند ندا کرد که یَا رَبِّ

لِابْنِ آوي مَاویً وَلَیْسَ لِابْنِ مَرْیَمَ مَاويٌ گفت فرزند سیه گوش را پناه است و جای است و فرزند مریم را نه

پناه است و نه جای و نه خانه است و نه مقام است مولانا فرمود اگر فرزند سیه گوش را خانه

است اما چنين معشوقی او را از خانه نمی راند تو را چنين راننده ای هست اگر تو را خانه نباشد چه باک که

لطف چنين راننده ای و لطف چنين خلعت که تو مخصوص شدی که تو را می راند صد هزار هزار آسمان و زمين و دنیا و آخرت و عرش و کرسی می ارزد و افزون است در گذشته است فرمود که آنچه امير آمد

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس