فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۳


فیه ما فیه مولانا نسخه موزه قونیه صفحه ۳۳

 

 

 

نشکیبد و اگر حیوانی باشد مانند پروانه که از نور شمع بشکیبد و خود را بر آن نور بزند

او خود پروانه باشد و اگر پروانه خود را بر نور شمع می زند و پروانه نسوزد آن نیز شمع

نباشد. پس آدمی که ازحق بشکیبد و اجتهاد ننماید او آدمی نباشد و اگر تواند حق را

ادراک کردن آن هم حق نباشد. پس آدمی آن است که از اجتهاد خالی نیست و گِردِ نور جلال

حق می گردد بی آرام و بی قرار و حق آن است که آدمی را بسوزد و نیست گرداند و مُدرک هیچ

عقلی نگردد. فصل پروانه گفت که مولانا بهاءالدین پیش از آنکه خداوندگار روی

نماید عذر بنده می خواست که مولانا جهت این حکم کرده است که امير به زیارت من نیاید و رنجه

نشود که ما را حالت ها است. حالتی سخن گوییم، حالتی نگوییم، حالتی پروای خلقان باشد، حالتی عُزلت

و خلوت حالتی استغراق و حيرت مبادا که امير در حالتی آید که نتوانم دلجویی او کردن و فراغت

آن نباشد که با وی به موعظه و مکالمت پردازیم. پس آن بهتر که چون ما را فراغت باشد که توانیم

به دوستان پرداختن و به ایشان منفعت رسانیدن ما برویم و دوستان را زیارت کنیم. امير

گفت که مولانا بهاءالدین را جواب دادم که من به جهت آن نمی آیم که مولانا به من پردازد و با من

مکالمت کند برای آن می آیم که مشرّف شوم و از زمرۀ بندگان باشم. از اینها که این ساعت واقع

شده است یکی آن است که مولانا مشغول بود و روی ننمود تا دیری مرا در انتظار رها کرد تا من

بدانم که اگر مسلمانان را و نیکان را چون بر در من بیایند منتظرشان بگذارم و زود راه ندهم.

چنين صَعب است و دشوار است. مولانا تلخی آن را به من چشانید و مرا تأدیب کرد تا با دیگران چنين

نکنم. مولانا فرمود نه بلکه آنکه شما را منتظر رها کردیم از عين عنایت بود. حکایت می آورند


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس